ریحانه ریحانه ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

ریحانه عسلی

روز دخترمبارک....

سلام آلللللللللللللللللللللللله! روزت مباررررررررررررررررررررررررررررررک! آله  امروز تولدمه کاش پیشم بودی دوتامون باهم شمع های کیکی رو که مامان جون برام درست کرده رو فوت میکردیم! البته مطمئن بودم اون موقع همش میگفتی تولده منه من!(دستتم اشاره میکردی به خودت)!و نمیذاشتی من کاری بکنم!روز تولد بابات که اینجوری بودی ،بهت میگفتم تولد بابائه میرفتی مینشستی سر مبل تولد و شعر تولد رو میخونیدی.خاله فدایییییی این کارات! خیییییییییییییییییییییلی دوست دارم دخمل خاله! بهت قول میدم اگه اینجا بودی  بخاطر سومین سال تبریک روز دختر بهت بجای عدد18،شمع عدد3رو میذاشتم رو کیک!     این عکسو خودم ازت گرفتم خیییی...
16 شهريور 1392

شرح دیدار بعد از 5ماه

سلااااااااااااااااااام به آله ی خوشکل خودم! سریع میرم سراغ اصل مطلب... موقعی که ما رسیدیم مشهد سریع ماشینو پارک کردیم بدوبدو اومدیم بالا تا تورو توی خواب ببینیم(البته نقشه من این بود که بیدارت کنم )خلاصه با آسانسور اومدیم بالا که دیدیم مامانت درو بازکرد و یه دخمل خانوم خوشکل و ناز و خوابالو(خواب آلود)بغلشه .من همینجوری نگات میکردم ... بعد توهم بدون اینکه هییییچ حرفی بزنی  مثل ما شوک زده نگامون میکردی که یدفه لبخند زدی و گرفتمت بغلم  و سریع اشاره کردی به طرف اتاقت که بریم نشونمون بدی و بعد از حدود 5دقیقه به حرف اومدی... خاله فرزانه(با اشاره به من):ریحانه!میدونی کیه؟ با سرت گفتی آره!بعدم گفتی آله !نفففففففففففس من!خو...
13 شهريور 1392
1